دوستان قدیمی...

سه شنبه شرکت بودم که م. از دوستای دانشکده بهم پیام داد... بعد از فارغ التحصیلی جز یکی دوبار، نه همان یک بار هم را ندیده بودم... دروغ چرا کم کاری از من بود... به هزار دلیل بجا و نابجا...

پیام تلگرامی داده بود برای خداحافظی... تماس گرفت و من نتوانستم و بعدتر به او زنگ زدم... ویزای موقت گرفته که برود آن سر این کره گرد به دنبال کار... به دنبال سرنوشت شاید بهتر باشد...

و کلی هم دوتایی غصه آن تفنگدار سوممان را خوردیم... که او هم...

از آن روز با خودم درگیرم... ما هر سه و ما و همه ما میلیون ما، سرگشته ایم... یکی می گریزد از خود... از آمال خود... یکی از وطن خود... ققنوس وار خود را میسوزانیم تا بلکه بار بعد سرنوشتی زیباتر در انتظارمان باشد... آوایی جدید سرمیدهیم از صفر می سازیم و باز ناگزیر به سوختنیم...

هشتگ باز بیدارم و شب تحویل پروژه است

هشتگ کاش فاصله نداشتیم

هشتگ کاش باوفاتر بودیم

/ 0 نظر / 89 بازدید