شعر حزین...

طاهره

بسیارزیباست،

طالب و زهره
داستان طالب و زهره یه داستان قدیمیه مازندرانیه که سالهای سال مادرها کنار گهواره فرزنداشون نجوا کردن و سروده های زیادی دربارش وجود داره. زهره دختری از اهالی چلاو آمل بود که به همراه پدر و نامادری و برادراش زندگی میکرد.اونا وقتی توی فصل سرما به آمل کوچ کرده بودند همسایه پسری به اسم طالب میشن و بعداز یکی دوبار ملاقات اتفاقی بین این دو نفر عشقی بی وصف شکل میگیره! ولی توی رسومات اون زمان هر دختر و پسری میبایست با کسی هم طایفه خودش ازدواج کنه و طالب که آملی بود از سوی خانواده چلاوی زهره مورد پذیرش نبود! طالب برای رسیدن به زهره سختیهای زیادی کشید و حتی از دست برادرای زهره تا حد مرگ کتک خورد! جالب اینجاست که دو فتنه گر بزرگ این ماجرا نامادریهای طالب و زهره بودند! نامادری زهره دوست نداشت اون به عشقش برسه و میخواست اونو به خواستگار پیر ولی ثروتمند زهره بدن و نامادری طالب دوست داشت طالب که جوان برازنده ای بود یکی از اقوام نامادریشو به همسری بگیره! کارشکنیهای این دو هر روز زندگی رو به کام طالب و زهره سخت تر میکرد. تا اینکه خلاصه یه روز نامادری زهره بهش میگه تو دور از چشم پدر و برادرات طالب رو دعوت کن خونه و براش غذای خوشمزه ای درست کن. زهره از روی سادگی فریب حیله نامادری رو میخوره و برای طالب ماهی شکم پر خوشمزه ای درست میکنه و براش پیغام میفرسته تا برای ناهار بیاد خونشون. نامادری هم دور از چشم زهره ماده خطرناک و کشنده ای داخل غذایی که زهره برای طالب درست کرده میریزه! طالب میاد و با اشتیاق ماهی که عشقش براش درست کرده رو میخوره ولی حالش بد میشه و از اونجا با حال وخیمش دور میشه و نامادری زهره براش پیغام میده که زهره قصد کشتنت رو داشت تا از دستت راحت بشه و با خواستگار پولدارش ازدواج کنه! طالب که بدجور دلشکسته و ناامید شده بود از اون شهر و دیار بارسفر میبنده و برای همیشه میره... سالها میگذره و زهره باوجود عشقی که هنوز تو وجودش بود همسر مردی دیگه میشه و صاحب فرزندانی ولی هرگز یادش نمیره که سراغ طالب رو از کوه و دشت و ماهی و دریا بگیره: دریای ماهی تو مه طالب ره ندی؟ کبوتر چمبلی تو مه طالب ره ندی؟.... و اما طالب که عده ای میگفتن اونو درحال کار کردن برای هندیها دیدن بعدها خبر اومد که به علت باسوادی و درستکاریش داماد یک هندی بسیار ثروتمند شده و در کشور هندوستان زندگی میکنه. روزی هم خبر اومد که طالب توی هند مریضی سختی گرفت و مرد. زهره ازین خبر چنان داغدار شد که به بهانه آوردن آب به رودخونه رفت و دیگه هرگز برنگشت! میگن اون خودشو تو رودخونه غرق کرد تا همراه ماهیها بره پیش طالبش.....

متأسفانه نتونستم فایل صوتی رو بهش اتچ کنم...

/ 0 نظر / 15 بازدید