دختران آرزومند سرزمینم...

از جمعه که فهمیدم رسیدن به یکی از هدفهام با یه قانون جدید سخت تر و دور از دسترس تر شده؛ همش دارم غصه میخورم...

لابلاش همه ش به خودم میگم چی فکر میکنی راجع به قانونهای من درآوردی... بابا شاید دو سال دیگه یه بازنگری زدن! وحی منزل نیست که از الآن نگرانشی...

امروز به خودم گفتم شاید فردا ماشین زد بهت مردی؛ تا 7 -8 سال بعد اصلاً زنده نمونده باشی... برای چی داری از الآن غصه 10 سال بعد رو میخوری؟؟؟

در حال حاضر رسیدم به اینکه یه شوهری داشته باشم که خرشون -یا به عبارت دیگه اسب سفیدشون- خیلی برو داشته باشه... این تنها راه دور زدن قانونهاست :/

پ.ن: پست رو که بعد از نوشتن خوندم؛ متوجه شدم این هدف برای من اینقدر خواستنیه که بخاطرش به تفکر سیندرلایی رو آوردم... اومدم پی نوشت و این عکسها رو اضافه کردم... هیچوقت کسی رو قضاوت نکنیم... شاید اهداف اونها هم همینقدر بزرگه براشون


/ 0 نظر / 193 بازدید