مرض جدید

یادمه امسال تو همون روزا (که مثل این روزها) پرشین هنگ بود و نمیتونستم پست بذارم

رو ابرا بودم از اینکه

اولین روز 28 سالگیم تو حرم امام رضا بودم و فکر میکردم (و میکنم) و باور داشتم (و دارم) که امسال رؤیایی میشه برام...

که تا همین الآن هم هست...

نمیدونم چرا این روزا که تقریباً نصفی از 28 سالگیم هم گذشته به خودم میام و می بینم دارم سن آدمهای دوروبرم رو سرچ میکنم و از اینکه متولد دهۀ 50 نهایتاً سال 60 هستن ذوق میکنم!

قبلاً هم با خودم گفته بودم و یادم نیست اینجا نوشته بودم یا نه که این یه فرصته برای من که با افرادی همکارم که همه شون حداقل 10 سال ازم بزرگترن و این باعث شده مدام خودم رو با اونها بسنجم که از جایگاه فرصت به تهدید رسونده این موقعیت رو...

فلذا... 

آقا راستش ا. زنگ زد کلاً حال و هوام عوض شد خلاصه اینکه تصمیم گرفتم انقد کار و دانشم قوی باشه که خودشون بیان التماسم رو بکنن که بیا بهت دکتری بدیم :)

/ 0 نظر / 35 بازدید