فیلم (چندم؟!؟) -) نگار

امروز نگار رو دیدیم

به نظرم بی نظیر بود...

قبلاً هم گفته بودم رامبد پسر خوب تلویزیون ایرانه... ولی این فیلم اصلاً تلویزیونی نبود و به نظرم پسر ما یاد گرفته تو سینما هم قد بکشه...

وای عین این کتابها بود...

عین فیلمهای خارجی که شبکه 3 ظهرهای جمعه قدیمها نشون میداد و تو رو توی مرز واقعیت و حقیقت، خواب و بیداری، توهم و رؤیا دیوونه میکرد...

نگار جواهریان رو دوست ندارم نه بهتره بگم دوستش دارم ولی فنش نیستم با این حال تو تمام وقتهایی که یا داشت با نقش فرامرز که پدرش بود حرف میزد یا از اینکه چقدر از فوت باباش ناراحته تعریف میکرد دلم براش میسوخت که تازگی پدرش رو از دست داده و چقدر این دیالوگها -که خیلی هم باورپذیر بازیشون کرده بود- این روزها به حقیقت توی سرش میچرخه...

خدا به همۀ پدرها و مادرها سلامتی بده و سایه شون رو بالای سر بچه هاشون نگه داره... آمییییییییییییین...


پ.ن: فقط منهای همه شیفتگیم نسبت به این فیلم بگم ها... من هی منتظر بودم مادره یه نقشی توی مرگ پدره داشته باشه... آخه حیف بود اینجوری رها بود نقشش... یعنی راستش شخصیت خالهه که کلاً 2 تا سکانس خیلی کم ازش دیدیم به نظرم از شخصیت مادره پخته تر شده بود...

/ 0 نظر / 33 بازدید